‏نمایش پست‌ها با برچسب دیالوگ های ناب سینمایی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دیالوگ های ناب سینمایی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ دی ۱۷, سه‌شنبه

هفت قانون هستی برای پنهان کردن زندگی

1)هیچکس به یه پلیسی که یه بارونی تنشه اعتماد نمیکنه

2) شما دو تا باید از عشق و لذت آگاه باشید. این سلطه و حکومت موقت است. آیا مشکلات دنیا برای تو مهم است

3) به چشمانی که از تو می پرسند خیره شو چون باز از تو نخواهد پرسید

4) هیچ وقت اسم واقعی ات را نگو و اگر گفتم به خویشتن بنگر هیچگاه نظاره نکن

5) هیچ گاه چیزی را نگو و کاری رو نکن که فردی که مقابلته متوجه نشه

6)هیچ گاه خالق چیزی نباش ممکن است از آن به نوعی دیگر تفسیر شود. ممکن است تمام مدت زندگی تو را به دنبال خود بکشد و یا دنباله رو تو باشد و هرگز تغییر نخواهد کرد

7) تنها حقایق دنیا رویاها هستند زیرا طبیعت نمی تواند با آنها دست و پنجه نرم کند.

دیالوگ های از فیلم پالپ فیکشن(قصه های عامه پسند) از کوئنتین تارانتینو

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۷, جمعه

گفتارهایی از پیر سرخ پوست

انسان تنها نشسته بود

با غم و اندوهی فراوان

همه حیوانات دور او جمع شدند و گفتند

ما دوست نداریم تو را غمگین ببینیم

هر آرزویی داری بگو تا ما برآورده کنیم

انسان گفت به من قدرت بینایی عمیق بدهید

کرکس گفت بینایی من مال تو

انسان گفت می خواهم نیرومند باشم

پلنگ گفت مانند من نیرومند خواهی شد

انسان گفت می خواهم اسرار زمین را بدانم

مار گفت نشانت خواهم داد

سپس همه حیوانات رفتند

و وقتی انسان همه هدایا را گرفت

رفت

و آنگاه جغد به بقیه حیوانات گفت

انسان دیگر خیلی چیزها را می داند و قادر است کارهای زیادی بکند

ناگهان من ترسیدم

گوزن گفت انسان به آنچه می خواست رسید

آیا دیگر غمگین نخواهد بود؟

جغد گفت نه

حفره ای در درون انسان دیدم

اشتیاق و حرصی شگرف که کسی را یارای پر کردن آن حفره نیست

همان چیزی که او را غمگین خواهد ساخت

حرص او بیشتر و بیشتر خواهد شد

تا روزی که دنیا خواهد گفت

من دیگر چیزی ندارم به تو ببخشم

همه چیز تمام شده است

دیالوگ های پیر سرخپوست از فیلم آپوکالیپتو ساخته مل گیبسون

۱۳۸۷ فروردین ۱۴, چهارشنبه

متن دفاعیه رضا شصت چی در دادگاه(مرد هزار چهره)

من چه دفاعی دارم از خودم بکنم آقای قاضی من بی دفاعم همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود، لای پرونده ها من ساده بودم من همه چیز را باور می کردم سرم به کار خودم بود من شریف بودم من مقاومت کردم تا حد توان اما من توانم کم بود بنده ضعیف بودم برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران من به همه احترام می گذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن و من شروع کردم به سرگرم شدن و بعضی وقت ها یادم رفت که کجا هستم و همه اینهایی که گفتند مال من نیست حق من نیست من اشتباهی ام من از اولش هم اشتباهی بودم تقصیر من بود تقصیر دیگران هم بود اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی برای خودم برنداشتم من هیچ چیز رو در جیبم نذاشتم من از سهم کسی نزدم من فقط اشتباهی بودم من فقط اشتباهی بودم خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو خراب نکردم خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم من فقط اشتباهی بودم حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم من از هیچ کسی توقعی ندارم خدایا تو من رو ببخش

مرد هزار چهره و فرجام آن

مرد هزار چهره در دادگاه و خطاب به قاضی حالا من مانده ام و این همه اشتباه دیگران ادامه دارد...